سهم من از عشق

سهم من از عشق

 

سهم من از عشق

روز تیره ای بودو

شبی بی نور ماه

کلبه ای بی پنجره

بی روزن و تاریک

آه…

سهم من از عشق

روحی خسته و جسمی کبود

قلب پر درد و

نگاه خیره بر در مانده ای

بیگانه از بود و نبود

سهم من از عشق

زخم کهنه ای از بی کسی

لحظه ها تکراری و خاموش و سرد

با دلی لبریز از دلواپسی

سهم من از عشق

رویایی محال

آرزویی مرده از سرخوردگیهای وصال

سهم من از عشق

نیرنگ و دروغ

یا که دامانی پر از باران اشک

دیدگانی بی فروغ

سهم من از عشق جز هجران چه بود؟

خسته ام دیگر از این عشق و

هر آنچه سهم من از عشق بود

 

14/6/80

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
مهدیه

سلام انگار یکی پیدا شد همه حرفهای من رو گفت من هم مثل تو سهمم حتی از این کمتر بود

دوست خوب

سلام هم وبلاگتون خیلی قشنگه و هم شعر بسیار زیبایی بود تبریک میگم[گل]

سامان

ناراحت نباش چون هیچکس سهمی از عشق ندارد . همه به دنبال عشق میروند ولی هرگز آنرا نمی یابند . بعضی ها با من مخالفند درست اما بهتر است برای اثبات این حرف کمی صبر کنند شاید یک ماه یا یک سال یا 3سال یا حتی 1 هفته . وبلاگت قشنگه [دست][گل]

دانیال

سلام به لیلای عزیز.... بروی چشم با افتخار لینکتون میکتنم... گل برای گل.. [گل]

شادی

سلام. سهم من هم از عشق همین اندازه بود. انگار درد دل منو نوشتی[گریه][ناراحت]