جرم عشق

سهم من از عشق

تو سامان این عاشق خسته ای

ولی چشم بر عشق من بسته ای

مرا می کشی سوی خود با نگاه

ولی بر حذر داریم از گناه

اگر جرم من عشق و دلدادگیست

بگو جرم چشمان مست تو چیست؟

تو بر خرمن جانم آتش زدی

مرا راندی از خود به خشم و بدی

سخنهای تندت دلم را شکست

و تیرزبانت به قلبم نشست

دل از زندگی  کندم و از هوس

که جرمم فقط عاشقی بودو بس

برو خوش بگردد به کامت جهان

ولی عاشقی را غنیمت بدان

به جرم کسی دیگری را نسوز

به قصد هوس دیده بر کس ندوز

دل ساده ام با تو خوش می پرید

چه باطل خیالی،فقط خواب دید

/ 0 نظر / 11 بازدید