باران

 با ز باران با سر انگشتان خیسش

 می زند آرام بر

 جام بلورین دلم امشب

 بازهم قلبم اسیر آرزوهای محا ل

 باز هم غرق تماشای جهانی

 مملو از خواب و خیالخیال باطل

 آه باران

 کاش من هم میتوانستم

 ز بند تن رها گرد م

 از این عالم جدا گرد م

 آه باران کا ش 

 برصحرای سوزان دلم سر میزدی امشب

 و میبردی مرا با خود

 به دنیای پر از لطف و صفایت

  کاش میشستی

 غبار غصه را از جسم تب دارم

 و میشد با تو این

 کوه پر از اندوه را از شانه بردارم             

9/9/79

 خیال باطل

/ 3 نظر / 9 بازدید
خانه ما

سلام....تقريبا هم سن هستيم..با اين تفاوت كه چند سالي است مهمان استان شما هستم..اين...نوشته منو يادديارم انداخت...باز باران با ترانه...يادم آرد جنگل هاي گيلان...ياد كودكي افتادم...چمد روز ديدگه ميرم....حس خوبي بود ممنون

hossein

kheyli khob bod,dar hade sohrab sher goftin vaghan;;mimiram vase shereton

hossein

kheyli khob bod,dar hade sohrab sher goftin vaghan;;mimiram vase shereton